در دوران بزرگسالی همچون دوران کودکی، رشد همواره نتیجه تعامل بدن, روان و محیط است و هیچیک از این سه متغیر به تنهایی عامل رشد محسوب نمیشوند. کسب یک هویت مستقل یا ازدواج یا سایر روابط نزدیک، بزرگ کردن فرزندان، به دست آمدن و حفظ و پذیرش ناتوانی و مرگ والدین اوایل بزرگسالی در سنین ۲۰-۴۰ سالگی را شامل میشود. که با اوج گیری رشد زیست شناختی، قبول نقش نمایی عمده اجتماعی و تکامل ساختار زندگی همراه است. ورود موفقیت آمیز به دوره بزرگسالی به حل رضایت بخش دوران کودکی و نوجوانی بستگی دارد. در اواخر نوجوانی، فرد عموما خانه پدری را ترک کرده، بیشتر به طور مستقل عمل میکند.
در این دوره روابط با جنس مقابل اهمیت بیشتری پیدا کرده و جستجو برای صمیمیت آغاز میشود، دهه سوم عمر، عمدتا صرف جستجو برای انتخاب شغل، ازدواج یا روابط دیگر و قبول مسئولیت در زمینه های گوناگون میشود. اوایل بزرگسالی مستلزم انتخاب نقشهای جدید (همسر، پدر یا مادر) و کسب هویتی متناسب با نقشهای مزبور است. این دوره دوره طرح سوالاتی است از قبیل"من که هستم"، "به کجا میروم" و پاسخ به آنهاست.
مشخصه گذرا از نوجوانی به اوایل بزرگسالی، جدایی واقعه ای و دردوران روانی از خانواده و شرکت در تکالیف جدید مختص این مرحله است. برای اکثر افراد، جدایی والدین در نوجوانی و جوانی صورت میگیرد. این جدایی از والدین مدتها پس از ازدواج، ادامه می یابد و والد شدن به شکل گیری روابط جدید می انجامد که جایگزین پدر مادر فرد به عنوان مهمترین افراد دوره جوانی انسان میشود.
تکالیف رشدی اوایل بزرگسالی:
- ایجاد احساس بزرگسالی جوان در خوشبختی دیگران
- برقراری دوستی های دوران جوانی
- دستیابی به قابلیت صمیمیت، همسر شدن
- تبدیل شدن به پدر یا مادر
- برقراری رابطه دو طرفه و برابر با والدین و در عینحال تسهیل رشد میانسالی آنها
- برقراری هویت شغلی در جامعه
- شرکت در بازارهای مختص جوانی
- ادغام نگرشهای جدید در طول زمان
طبقه اجتماعی-اقتصادی، جنبش و نژاد در انتخابات و به دست آوردن شغل اهمیت دارد. شغل، بسته به نرخ و فرصتهای پیش روی فرد، میتواند منبع ناکامی مداوم و یا منبع در تقویت عزت نفس باشد.
نا رضای شغلی عبارتند از: تعویض مکرر شغل، غیبت، اشتباهات شغلی، سانحه پذیری و حتی خرابکاری نیاز هیجانی به صمیمیت و راز داری عمدتاتوسط دوستیها بر آورده می شود. پس از ازدواج و تولد فرزندان اهمیت محوری دوستی ها، کم میشود در این مقطع، همسر با برخی دوستان فرد، مخالفت میکند و آنها را تا حدودی رقیب خود تصور میکند و در نتیجه فرد، برخی از دوستی ها را کنار میگذارد.
در اوایل بزرگسالی، تجربه های جنسی جای خود را به تمایل به صمیمیت میدهد که به صورت احساس تنهایی عمیق تظاهر میکند و حاصل آگاهی از فقدان عشق تداوم با تعهد است (مشابه با آنچه فرد در کودکی با والدین تجربه کرده است).
بزرگسال جوانی که قابلیت برقراری روابط صمیمانه نداشته باشد، در معرض این خطر قرار دارد که در میانسالی به ورطه ی اتروا و خودبینی فرو رود.
هر چند ازدواج، پیوندی همیشگی تلقی میشود، پیوندهای موفق ممکن است از هم بگسلند. بسیاری از ازدواجهای که به جدایی و طلاق ختم میشوند، دچار آشفتگی هستند. نحوه پیشرفت ازدواج به طرفین در گیر، سازماندهی یا تشتت شخصیتی دو طرف، تعامل بین آن دو و دلایل اولیه پیوند آنها بستگی دارد.
مردم به دلایل گوناگون ازدواج میکنند (هیجانی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی)
جوان دارای قوه ادراکی قوی است. از روابط علت و معلول سر در می آورد، قادر به تجزیه تحلیل است. میتواند به بحث و نقد بپردازد و آینده نگری داشته باشد.
جوان علاقه مند به آزادی و استقلال و عدالت در جامعه است و اهداف خیر خواهانه برای خود، خانواده و جامعه دارد متاسفانه در سالهای اخیر تمایل جوانان به ازدواج بدلایل اقتصادی و عاطفی (عدم پذیرش مسئولیت) کاهش یافته است و جوانان ۲۰-۳۵ ساله مجرد در سراسر جهان رو به افزایش هستند. در کشورهای غربی امکان زندگی جوانان با یکدیگر و بدون بستن عهد ازدواج، فراهم است و به همین دلیل آمها تمایل به ازدواج و پذیرش مسئولیت قانونی آن نیستند. افزایش گرایش به مواد مخدر، محرک و روان گردان نیز در سراسر دنیا از مشگلی است که جوانان با آن دست به گریبان هستند و ابن قبیل افراد انگیزه، تمایل و توانایی ازدواج کردن را ندارند.
پایان مقاله