خانواده، کوچکترین، مقدس ترین و مهمترین نهای اجتماعی و بخش بزرگی از دنیای اجتماعی کودک است و اولین و مهمترین محیطی است که کودک از روابط انسانی فیمابین افراد آگاه شده و پایه ریزی شخصیت وی انجام میشود. خانواده از پیوند بین یک دختر و یک پسر که با هم پیمان زناشویی می بندند، تشکیل و فرزندان ثمره و مکمل آن هستند.
مردم بدلایل گوناگون ازدواج میکنند، هیجانی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی (ایدئولوژیک) در ازدواج سه شرط اصلی بایستی وجود داشته باشد، بلوغ جسمی، روانی و اجتماعی- انگیزه و داشتن اطلاعات کافی از ویژگیهای روانشناختی جنس مخالف. بلوغ براساس شرایط جغرافیایی، ژنتیک، تغذیه ای و اقتصادی در نقاط مختلف، متفاوت است.
بلوغ جسمی برای پسران ۱۳-۱۵ و دختران ۱۱-۱۳ رخ میدهد. انتظار میرود ۲-۴ سال پس از بلوغ جسمی، بلوغ روانی و حدود ۲ سال پس از بلوغ روانی، فرد به بلوغ اجتماعی برسد. فردی که قصد ازدواج دارد، بایستی خود انگیزه کافی برای انجام آن را داشته باشد و ازدواجهایی که با صلاحدید خانواده و دیگران و با عدم تمایل فرد، انجام شود، غالباً محکوم به شکست است. زن و مرد، قبل از ازدواج بایستی اطلاع کافی از خصوصیات اخلاقی، عاطفی و شخصیتی طرف مقابل داشته باشند که این مهم در دیدارهایی که در دوران نامزدی و آشنایی انجام میشود، صورت میگیرد.
معیارهای انتخاب همسر:
- تشابهات شخصیتی،
- تشابهات فرهنگی و خانوادگی،
- تشابهات تفکر،
- تشابهات عاطفی،
- سن،
- تحصیلات،
- درآمد،
- شغل،
- ویژگیهای ظاهری و
- نگرش اجتماعی افراد
موفقیت یک ازدواج بستگی دارد به سازمان شخصیتی و تعامل بین زن و مرد. اکثریت قریب به اتفاق زنان و مردان همزمان با ازدواج، آرزوی فرزند دار شدن نیز دارند.
کمال مطلوب اینست که حاملگی قبلاً طرحریزی شده و در مورد فاصله سنی بین فرزندان، زن و شوهر قبلاً به توافق برسند. سعادت و کمال کودکان در گرو دانایی، توانایی و رشد یافتگی والدین است.
پدر و مادر برای کودک به مشابه دو ستون هستند که برای تأمین یک زندگی متعادل، وجود هر دو ضروری است و تزلزل یک یا هر دو ستون موجب اشکال در شخصیت وی میشود.
یکی از مهمترین عوامل در تأمین سلامت و بهداشت روانی فرزندان، روابط صحیح، اصولی و متعادل والدین با یکدیگر و با آنهاست.
خانه برای کودک مکانی است که او تجربه اجتماعی روزانه خود را با ذوق و شتاب به درونش می آورد تا آنرا مورد ارزیابی قرار دهند و بخاطر آنها، ستایش و تحسین شود.
همه والدین خواهان سلامتی، نیکبختی و رفاه و امنیت فرزندانشان هستند، ولی بدلایل مختلف در پروسه تعلیم و تربیت فرزندان، ناموفق عمل میکنند و آسیب های روانی و اجتماعی به ایشان وارد میکنند.
ابتدا بایستی بین خود والدین و سپس والدین با کودک، درک و تفاهم بوجود آید و سپس به راهنمایی، آموزش و یا پند و اندرز کودک پرداخت. والدین با بکارگیری تشویق و تنبیه یا الگو قرار دادن خود و یا تشریح روش خودشان در گذشته و حال، به رفتار فرزندانشان شکل میدهند.
کودک پیوسته در حال رشد است، رشد اجتماعی عبارتست از تأثیر متقابل کودک و پذیرش نقشهای اجتماعی. رفتار کودکان با شیوه های رفتاری والدینشان همبستگی زیادی دارد.
هر چند مادر در چند سال اول زندگی، نقش محوری در زندگی کودک دارد، ولی بتدریج پدر، منبع انگیزشی قوی برای فرزندان میشود و حکم، تکیه گاه را پیدا میکند و خصوصاً پسران، با الگوگیری از پدر و دتران با الهام از مادر و یادگیری روش ایشان، شخصیت خود را شکل میدهند.
کودکی که بیش از اندازه مورد توجه والدین باشد، لوس بارآمده و نمیتواند، اعتماد به نفس کافی داشته باشد و توانایی مقابله با مشکلات زندگی، تضادها و محدودیتها را نخواهد داشت و قادر به پذیرش مسئولیتهای اجتماعی نخواهد بود.
حمایت و محبت بیش از اندازه، کودک را خودخواه، ترسو و خجالتی، بی تفاوت و پرخاشگر، بار می آورد. طرد کودک موجب احساس ناامنی، ترس، بی اعتمادی، حسادت، کینه جویی و ناتوانی در ابراز محبت و قبول آن میشود. کودکان ناموفق معمولاً محصول روابط ناسالم و نامطلوب والدین بوده و از توجه و محبت آنهامحروم هستند.
والدینی که خود از محبت پدر و مادر محروم بوده اند، اغلب نسبت به کودکان خویش، بی مهر هستند. روش های غلط والدین در تربیت اطفال، با رشد رفتارهای غیرانطباقی کودکان رابطه دارد.
ناسازگاری و کشمکش و نزاع خانوادگی، امنیت خاطر را از کودک سلب نموده و با اختلال در رشد و تکامل طبیعی کودک او را به سمت رفتارهای نابهنجار سوق میدهد.
اختلافات خانوادگی، تشنجات و توهین ها، محیطی ناامن برای طفل بوجود آورده و او را وادار به فرار از خانه میکند. جدایی اخلاقی و عدم تفاهم والدین نیز نوعی طلاق محسوب میشود. در صورت جر و بحث یا جدایی والدین، کودکان با تصور اینکه میتوانسته اند از آن جلوگیری کنند و موفق نشده اند، دچار احساس گناه میشوند.
با بزرگتر شدن کودکان، روابط نامطلوب با والدین، اغلب بصورت تعارض بین والدین و کودک بروز میکند هیچگونه تنبیه و تهدیدی، هر چقدر شدید، در رفع اختلال رفتاری در اطفال و نوجوانان موثر واقع نخواهد شد.
انواع خانواده:
- توجه کننده،
- طرد کننده،
- کنترل کننده،
- بی تفاوت،
- آشفته و
- متعادل
خانواده توجه کننده: نیاز کودک بدون قید و شرط تأمین شده و نمیتواند خواسته خود را به تأخیر بیاندازد و در آینده دچار سرخوردگی، شکست و رفتارهای نابهنجار میشود (از همه توقع زیاد دارد).
خانواده طردکننده: احساس امنیت کودک به خطر می افتد، عزت نفس وی کاهش میابد و احساس درماندگی و ناکامی در وی ایجاد میشود. توجهی به نیازهای عاطفی کودکان ندارد و تنبیه و تهدید و خشونت حاکم است و این کودکان، اغلب مبتلا به اضطراب، شب ادراری، دروغگویی و پرخاشگری میشوند.
خانواده کنترل کننده: معیارهای تربیتی سخت دارند که خارج از توان کودک میباشد و مانع رشد اعتماد به نفس وی میشود. چنین کودکانی، خجالتی، حساس، وابسته و دارای احساس بی کفایتی هستند.
خانواده بی تفاوت: هیچگونه معیار تربیتی در آموزش حاکم نیست و کودکان بطور خود رای و با اختلال سلوک بزرگ می شوند. پدر و مادر درگیر اختلافات زناشویی بوده و فرصتی برای تربیت کودکان ندارند. اضطراب و افسردگی در این کودکان بیشتر است.
خانواده متعادل: هیچ یک از خصوصیات ۵ نوع قبلی را ندارند و با ابراز محبت و تأثیر منطقی رفتارهای فرزند خود و همچنین با شکیبایی و درایت، کودکان با ثبات شخصیتی، مبتکر و فعال، اجتماعی و مستقل تحویل اجتماع میدهند.
تمام افراد میتوانند با ایجاد رابطه صحیح و سالم از استعدادهای کودک و نوجوان به نحو شایسته ای استفاده کرده و او را فردی سالم و خلاق پرورش دهند.
خصوصیت یک خانواده خوب از دیدگاه فرزندان
- در خانواده مورد پذیرش و کانون عشق و توجه باشند
- احساس تعلق نسبت به والدین و خانواده داشته باشند
- به آنها مسئولیتهای متناسب با توانایی ها و سن آنها داده شود
- بتوانند احساسات خود را بدون ترس و واهمه برای والدین بیان کنند
- بتوانند افکار خود را بیان کرده و از تجربیات والدین بهره مند شوند
- در برنامه ریزیهای خانواده، متناسب با سن و توانشان سهیم باشند
- خطاهای آنها را بدون تنبیه بدنی، سرافکندگی و تمسخر بهبود و اصلاح کنند
- والدین، انتظارات خود از فرزندانشان را متناسب با سن و تجربه آنها تنظیم کنند
- پدر و مادر سعی کنند، بیشتز بر موفقیتها و پیشرفتهای آنها تکیه کنند تا بر شکستها و خطاها
- پدر و مادر با رابطه گرم و صمیمانه، با یکدیگر فضای خانه را مطبوع سازند
- والدین در حضور ایشان، به یکدیگر اهانت نکنند و تهدید به جدایی نکنند
- پدر و مادر هیچگاه بین فرزندان تبعیض قائل نشوند و آنها را به یک نسبت دوست داشته باشند
- والدین سعی نکنند عقایدشان را تحت لوامی تجربه به آنها تحمیل کنند
- والدین علیرغم تمایلشان، آنها را مجبور به معاشرت و مصاحبت با کسی نکنند
- والدین در حضور دوستان و همسالان، آنها را سرزنش و تحقیر نکنند.
پایان مقاله